|
زانکه من زاده تابستانم
|
نمیدونم چرا، ولی حالم بدجوری گرفته است چشمهام داره سیاهی میره
البته میدونم چرا..............
باز یک تَک خوردم، باز یک بی وجدانی دیدم و یک پَستی دیگه
باید تو این چند سال سابقه کاری عادت کرده بودم به این نامردیها و پَستیها ولی هنوزم که هنوزه حالم بهم می خوره، درست مثل روزی که اولین ضربه رو خوردم
نمیخوام مثل خودشون باشم و الا یک پاتکی نشونشون میدادم که .............

وقتي كبوتري با كلاغها معاشرت ميكنه
پرهاش سفيد مي مونه
ولي قلبش سياه ميشه
دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست
اسراف محبت است.

سلام برحقیقت هایی که گاهی اندیشه ام را در گذران
روزها برای رسیدن هایی ازدنیا سرشار می سازد.
خداحافظ ای تمام نداشتن ها که بدترین داشتن هایید
سلام بر ندانستن ها که بدترین دانستن هاييد.
خداحافظ ای تمام نتوانستن ها که بدترین توانستن هایید.
سلام بر همه بودنها وزیستن ها وامدنها وبخشیدنها.
وخداحافظ و ديگر هيچ........................

به من بگو نگو، نمیگویم
اما نگو نفهم که من نمیتوانم نفهمم
من می فهمم.
دکتر علی شریعتی

عشقین تمام نشئه سی دیوانه لیکده دیر
میخانه نین ملاحتی مستانه لیکده دیر
جاهل لر ایله عارفین اولمازعلاقه سی
حال اهلی نین تکاملی فرزانه لیکده دیر

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود...
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود....

اي آسمون زيبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
يک سينه غرق مستي دارد هواي باران
از اين خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خيال دارم تا صبح گريه کردن
شرمندهام خدايا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر ديدگان تشنه
بايد شود هويدا امشب دلم گرفته
ساقي عجب صفايي دارد پياله تن
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتي خيال بس کن فرمايشت متين است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

ماهمیشه صداهای بلند را می شنویم، پر رنگ ها را می بینیم، آسان ها را می خواهیم... غافل از این که خوب ها سخت می آیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند.
تو كه آهسته ميخواني قنون گريه هايت را
ميان ربناي سبز دستانت دعايم كن
التماس دعا
..........................................
زندگي يه پل قديميه به اين فكر نكن كه
اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه
به اين فكر كن كه اگه افتادي يكي باشه كه دستتو بگيره

گاه سکوت يک دوست معجزه ميکنه ،
و تو مي آموزي که هميشه ، بودن در فرياد نيست .
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
نلسون ماندلا

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من من خودم بودم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزيد من به دنبال نگاهي بودم که مرا از پس ديوانگي ام مي فهميد و خدا مي داند .......
سادگي از ته دلبستگي ام پيدا بود
نماز بي ولاي او عبادتيست بي وضو
به منكر علي بگو نماز خود قضا كند
به سه چیز تکیه نکن
غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد
با دروغ می بازد
و با عشق می میرد

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...
اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.
(لئو بو سکا لیا)

حرفهايي هست براي گفتن
كه اگر گوشي نبود نمي گوئيم و حرفهايي هست براي نگفتن
حرفهايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نميآورند
حرفهاي شگفت، زيبا و اهورايي همينهايند
و سرمايه ماورايي هركس به اندازه حرفهايي هست كه
براي نگفتن دارد
حرفهاي بيتاب و طاقت فرسا
كه همچون زبانههاي بيقرار آتشند
و كلماتش هريك، انفجاري را به بند كشيده اند
كلماتي كه پارههاي بودن آدم اند...
اينان هماره در جستجوي مخاطب خويش اند
اگر يافتنديافته مي شوند
و در صميم وجدان او آرام ميگيرند
و اگر مخاطب خويش را نيافتند
نيستند
و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش مي كشند
و دمادم حريقهاي دهشتناك عذاب
بر او ميافروزند........
دكتر علي شريعتي
دستهايم را با تمام وجود به آسمان دراز ميكنم تا وسعت نيازم را به پروردگارم نشان دهم
و قامتم را با تمام وجود استوار و راسخ نگه ميدارم تا اوج استغنايم را به بندگان نيازمند خدا اثبات كنم
هرچه دارم از تو دارم و هرچه خواهم از تو خواهم
تو را من چشم در راهم نه مثل شعر نیمایی
شباهنگام و در ماتم میان خواب و رویایی
نه در شاخه تلاجن ها نه دریک سایه ی سنگین
نه با یک قلب افسرده به زیر چرخ مینایی
تو را من چشم در راهم سحر پهلوی نیلوفر
کنار بستر شب بو توام از شوق می آیی
تمام هستی ام از تو تو قسمتی از مایی
همیشه با خودم هستی میان چشم در سینه
تو را هر لحظه می فهمم تو یک احساس زیبایی
نه صبر و طاقتی مانده نه امیدی به فردایی
فقط این بار می پرسم جوابش را نمی خواهم
تو را من چشم در راهم چرا آخر نمی آیی؟؟؟؟

گلعذاريم زهرا
هواداريم زهرا
مني قويما تنها
علي بي كس دي
بر حاشيه برگ شقايق بنويسيد
گل تاب فشار در و ديوار ندارد
بي كس و بي يار و ياور در دل صحرا
كارواني بي رقيه يك زن تنها
ميشود سر درونم از رخم خوانده
يادگارت بين خاك شام جا مانده
آنانكه علي خداي خود مي دانند
كفرش به كنار عجب خدائي دارند
امشب رحمت دوست جاریست
مانند رود
نه مانند باران
اگر دلتان لرزید و بغضتان ترکید
کسی اینجا محتاج دعاست

دلم برای جنگهای لوله خودکاری
دلم برای شیطنتهای کودکی
و ایستادنهای مکرر
پشت در دفتر
دلم برای معلمهایی که عاشقانه
آزردنم
وعشقهایی که بیبهانه آزردمشان
و از همه بیشتر
دلم برای خدا تنگ شده است.
من هر روز در تلاشم تا
خاطرم بماند،
و تو هر شب دعا میکنی
که فراموش کنی!
خاطراتمان، چه بلاتکلیفاند!!!
برای اثبات بهترین بودنت،
چند رای باید خرید
تا انتخابات قلب تو
عادلانه برگزار شود؟!!
دیر زمانی است که سکوت کردهای!
عاشق توفان پس از این آرامشم.
چیزی بنویس!
حرفی بزن!
این بار نپرس،
تو بگو «چه خبر؟!»
برگرفته از نوشته های گیلاس آبی

بي كس و بي يار و ياور در دل صحرا
كارواني بي رقيه، يك زن تنها...

خدايا......
من اگر بد كنم تو را بنده ديگر بسيار است،
تو اگر با من مدارا نكني مرا خداي ديگر كجاست؟؟؟؟؟

شوقت خرابم كند
مست شرابم كند
لبهاي خشكت حسين
از شرم آبم كند
مادربزرگ ! کجايي ؟ سيب طلات رو خوردن !
چل گيس قصه هات رو اونور ابرا بردن
ماه پيشوني ، ستاره به چارقدش ندوخته
سياوش ترانه ميون شعله سوخته
خروس سر بريده ، خورشيد رو جا گذاشته
مرغک نوک حنايي تخم طلا نذاشته
جنگل سبز جادو سيب گلاب نداره
حوض بلور قصه يه قطره آب نداره
ديو سفيد قصه ها يه سر هزار تا گوش داره
ديوار اين ترانه ها گربه نداره موش داره
يه گربه توي کوچه ها ميو کنون داد مي زنه :
آسه برين ، آسه بياين که شاخ گربه نشکنه
مادربزرگ! کبوتر ، کجاي اسمون مرد
بادبادکاي ما رو کدوم نسيم بد برد ؟
قلعه ي قصه ها کو ؟ جام جهان نما کو ؟
تو اينه ها شکستيم ،سنگ صبور ما کو ؟
از پرياي خسته نام و نشون نمونده
قوس قشنگ رنگي تو آسمون نمونده
کاش تو دست رؤيا مداد رنگي داشتيم
تو تير کمون آواز حرفاي سنگي داشتيم
ديو سفيد قصه ها يه سر هزار تا گوش داره
ديوار اين ترانه ها گربه نداره موش داره
يه گربه توي کوچه ها ميو کنون داد مي زنه :
آسه برين ، آسه بياين که شاخ گربه نشکنه ■
شيطان به بيت حي تعالي چه ميكند؟
آتش به گرد خانه مولا چه ميكند؟
از باغ خلد دود چرا ميشود بلند؟
بر روي حور سيلي اعداد چه ميكند؟
رويش سياه گردد و دستش شكسته باد
قنفذ كنار خانه مولا چه ميكند؟
دارالزياره نبي و آستان وحي
اي واي من، مغيره در آنجا چه ميكند؟
گيرم رواست سوختن خانه، ميخ در
در سينه شكسته زهرا چه ميكند؟
بايد ز تازيانه بپرسم كه در بهشت
آثار خون به قامت طوبي چه ميكند؟
زن در ميان خانه و مرد غريب او
با دست بسته و تن تنها چه ميكند؟
در بيت وحي، حرمت ياسين به زير پا
يك لحظه بنگريد كه طاها چه ميكند؟
گلها زغم فسرده و پروانه منتظر
شمع زپا فتاده به صحرا چه ميكند؟
با بودن دو داغ بر او گريه گشته منع
(ميثم) ببين به فاطمه دنيا چه ميكند
"غلامرضا سازگار"
(ميثم)