|
زانکه من زاده تابستانم
|

آنگاه كه غرور كسي را له میكني
آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني
آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري
آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي
آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري
مي خواهم بدانم دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟
و بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگزارده اند؟