تبليغاتX
دلم از نام خزان می لرزد
زانکه من زاده تابستانم

 

                                                             

خجسته باد نام خداوند، نيکوترين آفريدگاران

که تو را آفريد.

از تو در شگفت هم نمي توانم بود

که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست:

مور، چه مي داند که بر ديواره ي اهرام مي گذرد

يا بر خشتي خام.

تو، آن بلندترين هرمي که فرعونِ تخيّل مي تواند ساخت

و من، آن کوچکترين مور، که بلنداي تو را در چشم نمي تواند داشت

***

دري که به باغ ِ بينش ما گشوده اي

هزار بار خيبري تر است

مرحبا به بازوان انديشه و کردار تو

شعر سپيد من، رو سياه ماند

که در فضاي تو، به بي وزني افتاد

هر چند، کلام از تو وزن مي گيرد

وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمايه، گنجانم؟

تو را در کدام نقطه بايد بپايان برد؟

تو را که چون معني نقطه مطلقي.

الله اکبر

آيا خدا نيز در تو به شگفتي در نمي نگرد؟

فتبارک الله، تبارک الله

تبارک الله احسن الخالقين

خجسته باد نام خداوند

که نيکوترين آفريدگاران است

و نام تو

که نيکوترين آفريدگاني.

 

                     استاد موسوي گرمارودي

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 23:7  توسط سوگند  |