|
زانکه من زاده تابستانم
|

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من من خودم بودم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزيد من به دنبال نگاهي بودم که مرا از پس ديوانگي ام مي فهميد و خدا مي داند .......
سادگي از ته دلبستگي ام پيدا بود

نماز بي ولاي او عبادتيست بي وضو
به منكر علي بگو نماز خود قضا كند