تبليغاتX
دلم از نام خزان می لرزد -
زانکه من زاده تابستانم
 

مثل هميشه ممنونتم

من قدرت خواستم ، خدا مشكلاتي در سرراهم قرارداد تا قوي شوم.

من دانائي خواستم ، خدا به من مسائلي داد تا حل كنم.

من سعادت و ترقي خواستم، خدا به من قدرت تفكر و قوت ماهيچه داد تا كاركنم.

من جرات خواستم ،  خدا موانعي سرراهم قرارداد تا بر آنها غلبه كنم.

من عشق خواستم، خدا افرادي را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند.

من محبت خواستم، خدا به من فرصتهايي براي محبت داد.

من به هرچه كه خواستم نرسيدم......

اما به هرچه كه نياز داشتم دست يافتم.

پروردگارا شاكرم تو را كه نگفته ميداني و نخوانده مي آيي.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 11:18  توسط سوگند  |