|
زانکه من زاده تابستانم
|

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمه تو از همه پرشورتر
کاشکی این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی
کاشکی همسایه ما میشدی مایه آسایشه ما میشدی
هرکه به دیدار تو نائل شود یکشبه حلال مسایل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است نامه تو خط امان من است
ای نگهت خاستگه آفتاب بر من ظلمت زده یکشب بتاب
پرده برانداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار ومددکار ما کی و کجا وعده دیدار ما