تبليغاتX
دلم از نام خزان می لرزد - آموختم ......
زانکه من زاده تابستانم
خدا را فقط خدا ...... 

 

من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض خانه مادربزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یکرنگی ابرهای سفید آموختم
من وفا را از کبوترا بر شاخه های خشکیده یک درخت آموختم
من گذشت زمان را از چشمان منتظر آموختم
من ایمان را از کودکان معصوم آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
و من آموختم هر چه را بخواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 6:43  توسط سوگند  |