|
زانکه من زاده تابستانم
|

حرفهايي هست براي گفتن
كه اگر گوشي نبود نمي گوئيم و حرفهايي هست براي نگفتن
حرفهايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نميآورند
حرفهاي شگفت، زيبا و اهورايي همينهايند
و سرمايه ماورايي هركس به اندازه حرفهايي هست كه
براي نگفتن دارد
حرفهاي بيتاب و طاقت فرسا
كه همچون زبانههاي بيقرار آتشند
و كلماتش هريك، انفجاري را به بند كشيده اند
كلماتي كه پارههاي بودن آدم اند...
اينان هماره در جستجوي مخاطب خويش اند
اگر يافتنديافته مي شوند
و در صميم وجدان او آرام ميگيرند
و اگر مخاطب خويش را نيافتند
نيستند
و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش مي كشند
و دمادم حريقهاي دهشتناك عذاب
بر او ميافروزند........
دكتر علي شريعتي