تبليغاتX
دلم از نام خزان می لرزد - ارزوي فريادي در سكوت ......
زانکه من زاده تابستانم

حرفهايي هست براي گفتن

كه اگر گوشي نبود نمي گوئيم و حرفهايي هست براي نگفتن

حرفهايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي‌آورند

حرفهاي شگفت، زيبا و اهورايي همين‌هايند

و سرمايه ماورايي هركس به اندازه حرفهايي هست كه

براي نگفتن دارد

حرفهاي بيتاب و طاقت فرسا

كه همچون زبانه‌هاي بيقرار آتشند

و كلماتش هريك، انفجاري را به بند كشيده اند

كلماتي كه پاره‌هاي بودن آدم اند...

اينان هماره در جستجوي مخاطب خويش اند

اگر يافتنديافته مي شوند

و در صميم وجدان او آرام مي‌گيرند

و اگر مخاطب خويش را نيافتند

نيستند

و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش مي كشند

و دمادم حريق‌هاي دهشتناك عذاب

بر او ميافروزند........

 

دكتر علي شريعتي

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 15:44  توسط سوگند  |